آری به خوبی در یاد دارم
صدا این چنین بود:
""گوشه ی خویش گیر و
در تنهایی خود بسرا""
به او گفتم:
مجال سراییدن دارم
اما
مجال گوشه خودیش هرگز
هرگز نتوانم گوشه ی خویش گیرم
و در تنهای خویش غرق

**مادر از فرزندش میگوید**
سلام به همه دوستان گل شادمهری.
امروز میخوام ازرابطه شادمهرعزیز وخانوادش با فریدون فروغی واون عکس
براتون بگم.
اگرپای صحبت مادرگرامی ومحترم شادمهربشینید درحرفهاش ازدوران
بچگی شادمهر بدون شک رگه هایی ازفریدون فروغی پیدامیکنید.
من قسمتی ازاین حرفهاروبراتون مینویسم:
شادمهراززمانی که شروع کرد به موسیقی گوش دادن علاقه زیادی به صدای فریدون داشت مثل من واکثرافراد خانواده
هرچنداون موقع ازمتن شعرهای فریدون که تقریبا سنگین بودند چیز زیادی نمیفهمید اما
عاشق صدای پرطنین وباصلابت فریدون بود.
همیشه عکس فریدون(همون عکسی که بنده درفروم قرار دادم)رو همراهش داشت واوایل فکرمیکردفریدون هم سنش مثل خودش کمه تا اینکه فریدون رودرهنگام اجرای آهنگ نیازدرتلوزیون دیدl
و ازصداش او روشناخت.یک بارمن رومجبورکرد که اون روبه کاخ(کاخ جوانان)ببرم تا ازنزدیک فریدون روببینه دراونجا فریدون رودید وازش امضاگرفت.دریکی ازعکسهاش هم خودشو شبیه اون درست کرد(همون عکسی که همه دوستان دیدند)خلاصه شادمهرباصدا وموسیقی فریدون بزرگ شدودیگه اون روندید چون خبری
ازفریدون نبود واجازه کار بهش نمیدادند.تااینکه فریدون بعدازسالها کنسرتی رودرکیش برگزارکرد وشادمهرهم رفت اما ازنزدیک بافریدون ملاقات نکرد.اون موقع بهروز(صفاریان)برای فریدون دراون کنسرت کیبورد میزد
واین باعث شد که بعداز برگشتن ازکیش شادمهربه همراه بهروز به خونه فریدون بره اما شادمهردرابتدا خودشو معرفی نکرده بود
که خوانندست وفریدون هم به دلیل انزوایی که پیشه کرده بودونارضایتی که از فضای حاکم برموسیقی داخل کشورداشت موسیقیهایه جدید روزیاد دنبال نمیکرد
وهمچنان خودش روبا موسیقیه سیاههاو ری چارلز مشغول کرده بود بنابراین شادمهررونمیشناخت.
اون شب شادمهر برایه فریدون با گیتار آهنگ زندون رو میزنه وفریدون بعدازمدتها به وجد میاد وبه شادمهر میگه براوو(تکه کلام فریدون)براوو شادمهر.شادمهروقتی این شوررودر فریدون میبینه خودش رومعرفی میکنه و میگه من درایران خواننده هستم
وتاحالا 3/4تا آلبوم دادم بیرون وفریدون هم کلی تعجب میکنه وازشادمهر میخواد که کارهاشو به فریدون بده.
شادمهربعدها رابطش با فریدون بیشتر شد واین به خاطر آلبوم نغمه هایه شرقی بود که دراون شادمهر آهنگهایه فریدون رواجراکرده بود.
وقتیکه فریدون رضایتش رو ازاجرایه مجدد شادمهر اعلام میکنه شادمهرهم میگه من همون بچه کوچیکی هستم که بامادرم اومدم کاخ و ازت امضاگرفتم
هرچند فریدون به خاطر زمان زیادی که ازاون موقع میگذشته شادمهرروبه خاطر نمیاره اما علاقش به شادمهردوچندان میشه.
شادمهر بافریدون زیاد بحث میکردودر مورد موسیقی باهاش صحبت میکرد وازش راهنمایی میخواست
اما فریدون بهش میگفت من زیاد نمیتونم به تو کمک کنم چون سبک کاریمون متفاوته اما من ازبعضی کارهات واقعالذت میبرم
اما مهم اینکه من به هنرتوایمان دارم وبه تو امیدوارم.نتیجه همفکریه شادمهر وفریدون ویا تاثیر پذیری شادمهر ازفریدون قفس وفال قهوه ودربی نهایت شب بود.
وقتی شادمهر وفریدون هردوممنوع الفعالیت شدند باهم درد ودل میکردند.
شادمهر از مرگ فریدون ویا به عبارت بهتر از دق کردن فریدون به عنوان یکی ازبدترین حاد ثه هایه عمرش یاد میکنه وخودش روهمیشه مدیون اون حس میکنه.
شادمهر تاحدی برایه نام فریدون احترام قایله که معتقده اسم فریدون رونباید هر جایی آورد.
شادمهر آهنگ قفس رو دروصف فریدون خواند تا برایه همیشه دردلها بماند وآنان که عاشقند این را درک میکنند
پس ما هم میخوانیم:
غرور آسمون روبشکن قفس برایه توکمه
روزخمه کهنه دل تو فقط رهایی مرهمه
امیدوارم از شنیدن این حرفها لذت برده باشید وشک نکنید که شادمهرمارو درک میکنه
چون اون هم مثله ما عاشق خواننده ای بوده که درنوع خودبی نظیره.
(تنهاصداست که می ماند)
-------------------------------------------
این هم متن زیبای یاس
یه روز یه باغبونی یه مرد آسمونی نهالی کاشت میون باغچه مهربونی
می گفت سفر که رفتم یه روز و روزگاری این بوته یاس من می مونه یادگاری
هر روز غروب عطر یاس تو کوچه ها می پیچید
میون کوچه باغا بوی خدا می پیچید (2)
اونایی که نداشتن از خوبیا نشونه دیدن که خوبی یاس باعث زشتیشونه
عابرای بیاحساس پا گذاشتن روی یاس ساقههاشو شکستن آدمای ناسپاس
یاس جوون برگرفت تکیه زدش به دیوار خواست بزنه جوونه اما سر اومد بهار
یه باغبون دیگه شبونه یاسو برداشت پنهون ز نامحرما تو باغ دیگه یی کاشت
هزار ساله کوچه ها پر میشه از عطر یاس
اما مکان اون گل مونده هنوز ناشناس (2)
![]()
در خواب ناز بودم شبی دیدم کسی در می زند
در را گشودم روی او دیدم غم است در می زند
ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا
غم با آن همه بیگانگی هر شب به من سر می زند
![]()



نگات قشنگه ولیکن یه کم عجیب و مبهمه
من از کجا شروع کنم دوست دارم یه عالمه

من و گذاشتی و بازم یه بار دیگه رفتی سفر

نمی دونم شاید سفر برای دردات مرهمه
تا وقتی اینجا بمونی یه حالت عجیبیه

من چه جوری واست بگم بارون قشنگ ونم نمه
هوای رفتن که کنی واسه تو فرقی نداره
اما به جون اون چشات مرگ گلای مریمه
آخرشم دق می کنم تا من و دوست داشته باشی
مردن که از عاشقیه یک دفعه نیست که کم کمه
من نمی دونم تو چرا اینجور نگاهم می کنی
زیر نگاه نافذت نگاه عاشقم خمه
می پرسم از چشمای تو ممکنه اینجا بمونی ؟
می خندی و جواب می دی رفتن من مسلمه
برو به خاطر خودت اما به من قول بده
هرجای دنیا که بری دیگه نشو مال همه
رسمه که لحظه ی سفر یادگاری به هم می دن
قشنگ ترین هدیه ی تو تو قلب من یه مشت غمه
شاید این و بهم دادی که همیشه با من باشه

حق با تو،تو راست می گی غمت همیشه پیشمه
دیدی گلا شب که میشه اشکاشونو رو پاک می کنن
یادت باشه چشم منم همیشه غرق شبنمه
تو می ری و اسم من واز رودلت خط می زنی
اسم قشنگ تو ولی همیشه هرجا یادمه
چشمای روشنت یه کم کاش هوای من رو داشت
کاشکی ندونی وقتی که میرم
کاشکی ندونی بی تو میمیرم
مرگ قناری دیدن نداره
گلی که خشکید چیدن نداره
میرم از اینجا وقتی که خوابی
من اهل خشکی تو اهل آبی
این نامه از دختر کویره
وقتی میخونیش که خیلی دیره
میرم از اینجا با پای خسته
با چشمی گریون قلبی شکسته
بغضی هنوزم مونده تو سینه
دوری چه سخته قسمت همینه
دلتو واسه عاشقی میخوام .....
صداتو واسه آرامش میخوام....
دستت رو واسه نوازش میخوام......
عطرت رو واسه مستی میخوام.....
خیالت رو واسه پرواز میخوام........
خودت رو واسه پرستش میخوام....
...............
با تو شروع می کنم
با تو شروع می کنم ، با تو به نـاز می رسم
با تو که در بر ِ منی ، من به نیــاز می رسم
با تو شروع می کنم ، با تو به را ز می رسم
با عطـش لبـان تو ، من به فــــراز می رسم
با تو شروع می کنم ، مست ِ شبانه می شوم
با تو و در کنار ِتو ، من چو شـراره می شوم
با تو شروع می کنم ، با تو تمــــام می شوم
با تو به انتهای خود ، وصل ِ مــــدام می شوم
سلام هستی من
وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوستت داره.
وقتی ناامید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی.
وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه.
وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته.
وقتی چشمات تهی از تصویرم شد به یاد بیار کسی رو که حتی توی عکسش بهت لبخند میزنه.
وقتی به انگشتات نگاه کردی به یاد بیار کسی رو که دستاش در ارزوی دستاته.
وقتی شونه هات خسته شد به یاد بیار کسی رو که هق هق گریه اش اونها رو می لرزوند.
وقتی که دلت گرفته شد به یاد بیار کسی رو که قلبش مملو ازعشق پاک تو است.
ای سراپا همه خوبی تک و تنها به تو می اندیشم
می دونی معبد و بتکده من میان ابروان قشنگ توست.
ارزوی من دیدار روی تو و نهایت امید من به دست اوردن توست
چه احساس نازنین و شیرینیه . . .
رو در رو با کسی که دوسش داری بشینی(اتیشگاه)
به چشاش نگاه کنی
تا
عمق وجودت،از یه گرمای عمیق آب بشه
قلبت پر تپش بشه
انگار که داره از سینت کنده میشه
چه احساس عجیبیه . . .
وقتی بخوای با انگشتات،صورتش رو حس کنی
با موهاش بازی کنی
از لباش...
خدای من... باور کردنی نیست...
اونی که میخوای...دوسش داری...عاشقشی...
کنارت باشه...باهات باشه...همراهت باشه...هم پات باشه...
ای خدا منو به عشقم برسون
دلم برای کسی تنگ است
که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد
کسی که زیبایی کلامش مرا در عشقش غرق می کند
کسی که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند
دلم برات اینقدر تنگه که نگو اما چه باید کرد باید ساخت تا روزی که دوباره بتونیم
دستامونو تو دستای همدیگه بذاریم. ای خدای عاشقا تو رو به عزتت قسم می دم
کمکمون کن تا من و فرشته با همدیگه یه آشیونه بسازیم و تا آخر عمرمون عاشقونه
زندگی کنیم 
هرجا بودی یادت نره یه عاشقی به یادته
دو چشم منتظر به در همیشه چشم به راهته
هرجا بودی یادت نره یه بیت جا مونده داری
یه هنجره پر از غزل تو غیبتت تو ساکته
تو ای عزیز هرجا بودی طنین این صدا بودی
برای زنده بودنم نفس بودی هوا بودی
قدم قدم تو جاده ها دلیل رفتنم شدی
تو خود تنم شدی حتی اگه جدا بودی
هرجا بودی یادت نره یه عاشقی به یادته
دو چشم منتظر به در همیشه چشم به راهته
فقط خیال ناز توست که این سکوت رو میشکنه
دست نجیب تو فقط تار دلم رو میزنه
هرجا بودی یادت نره دلم اسیر خواستنه
وقتی نباشی کاره من روز و شب رو شمردنه

بازی کنید و جایزه بگیرید.....http://www.choogh.com/
بهترین قصه دنیا
قصه دو تا پرندست
هرکی که عاشقتره
قلبش برندست
تُو قفس اسیرن اما
با دو بال ِ عشق و رویا
میرسن به هم هزار بار
چشم به راه صبح فردا
میکشن عکس دو تا قلب
رو تن ِ سرد ِ یه میله
آرزو دارن که تا صبح
دلاشون از غم نمیره
کاش میشد که آرزوشون
جون ِ واقعی بگیره
ولی افسوس که دلاشون
توی این قفس میمیره
من به عشقت امشب اما
دل ِ یک قفس شکستم
با دو خط شعر و ترانه
دل و از قفس گسستم
میدونم که واقعیت
از یه رویا جون میگیره
میدونم که آرزومون
رنگ ِ واقعی میگیره
آغوش گرم و آتشین تو هرکدام رشته عصر مرا به دست گرفت
و طراوت و شیرینی به زندگیم بخشید
قلب و روح و جان من با آرزوی تو زنده خواهد ماند
هیچ کس نمی تواند بین من و تو جدایی افکند
شمعی که در باد زاده شد،
هرگز نمی ميرد
و آن آوا کز بطن خاموشی روييد،
خاموشی هرگز نمی گيرد.
خورشيد می شکفد و آواز،
ذرات چون قاصدکی در باد زندگی را لبخند می دهد .
چشم خود را به تو مدیونم من
اگر عشق تو نبود :
چشم من همچون ابر مثل ابری انبوه آنقدر میبارید تا جهان خانه ی ظلمت می شد
لب خود را به تو مدیونم من اگر عشق تو نبود :
لب من چون گل پژمرده ی باغی می شد و لب از بوسه تهی
هستیم را به تو مدیونم من اگر عشق تو نبود :
کوچه ها قصه ی سرد،خانه ها لانه ی زرد،چشمه ها خاکی و خشک ودر اندیشه ی بیهودگیم ناگهان میمردم .

عزيزم ! هر کسي غير من بهت « ميگه دوست
دارم » باور نکن ! آخه پریسا تو تنها کسي
هستي که مي پرستم . مريم من واقعا واست
ميمرم . ميدوني چيه زهرا ؟ اصلا زندگيم بدون
تو فايده نداره ! خدا شاهده سيمين , شب ها
از عشقت خواب ندارم . مامانم ميگه فکر ناهيد
ديوونه ات کرده ! هر چي بهش ميگم من غير
از سپيده کسي رو نميخوام باورش نميشه !
تو بگو عاطفه جونم ! بايد چيکار کنم ؟
به شيشه گفتم \\\'دوستت دارم \\\'
شکست، به گل گفتم \\\'دوستت دارم\\\'
پژمرد. به دريا گفتم \\\'دوستت دارم\\\'
خشکيد. حالا به تو ميگم\\\'دوستت دارم\\\
هواي خودت رو داشته باش!!
آدرس وبلاگ:www.setare2020.blogfa.com
|
در هجوم لحظه های بی کسی این هم ادرس وبلاگ شونhttp://manvadadasham2.blogfa.com/ | |||||
| وب سایت ایمیل | |||||
|
لالالالا نــــــخواب ســـــودي نـــــداره هـــــمون بــــهتر كه بـــــشماري ستـــــــاره همون بهتر كه چـــــشمات وا بـــــمونه كه مــــــاه غـــــصه ش نشه تنها بيــــــداره لالالالا نــــــخواب بازم ســـفر رفـــت نمــــــيدونم به كــــارون يا خزر رفـــــــت فقــــط دردم ايـــــنه مثـــــــل هـــميشه بـــــدون اطــــلاع و بـــــي خـبر رفـــــــت لالالالا نــــــخواب ميدونـــه جنگــــــه دست هر كـــــــي مــــي بيني يــه تفنگــــه يـــــــه عــــمر دور چشماش گشتم اما نفهــــميـدم كه اون چشــــما چــــه رنـگـــه لالالالا نــــــخواب زنـدونـــه دنــــيـــا ســـــر نــــاســـازگـــاري داره بــــا مــــــا بشيـن بــازم دعــا كن واســه اون كــه مــــــا رو ايـــــنجا گــــذاشت تنهاي تــنــها لالالالا نـــــخــــــــواب اون راه دوره خدا مــي دونه كــــه حـــالــش چــه جـوره تـوي خلوت مي گم اينجا كـسي نيست خداييــش كـــــه دلــــم خيـــلي صــــــبوره لالالالا نـــــخواب تـيـره ست چراغـم مـثـله آتــــش فــــشون ميــمونه داغـــــــــم به جونه گــــلدونا كم غصه اي نيسـت هـــزار شـــب شــد نيومد بــــاز ســراغــم لالالالا نخـــواب خواب كه دوا نيست دل ديــــونه داشتــن كـــه خـــطا نـيـســــت ميگن دسـت از سرش بـردار، نـميشه آخــه عــاشق شــدن كه دست ما نـيـســــت لالالالا نخـــواب تـنـها مـــيمـــونـــــم كـمـك كــــن قـــدر چــــشمـات رو بــدونـم چـــــرا چـــشمات پـر خـشم عــزيزم؟ مـــگه مـــن مـــثل اون نـــــــامـــهربـونـم؟ لالالالا نــــخواب مــــاه و نــــگاه كن مــــن اسفند و مــــيارم تــــــو دعــــا كـــن بـــــگو بــرگرده پــيـش مـــا بـمـونــه كـــتاب حـــافظ و بــــردار و وا كـــــــــــن لالالالا نــــخواب ســـــرما تـــــو راهه هـمـيـشه عـــــــمر خــوشبختي كــــــــــوتاهه مـــيگن بــــا يــــه فرشته اونو ديــدن دروغــــه جــــــون دريــــــا اشـتـبــــــــــاهه لالالالا نــــخواب تلـــخه جــــدايــــي كمـــــر خـــــــم مــــيشه زيــــر بي وفــايي تو بـيـدار بـاش هـــمه تو خواب نازن بـــراي كـــــــي بخونــم پــــس لالايــــــي؟ لالالالا نــــخواب تــــــنـهايـــي زرده اگـــــــه طـــــــولاني شـــــه مـثـله يه درده اگـــــه چـشـم انـتـظار باشي كه هيچي دروغ مــــيگي بــــه دل كــــه بــر ميگرده لالالالا نــــخواب اشــــكـــــــت زلاله مـثـله بـــــارون پـــــاي نـــــــــــخل وصاله من وتو هم شب و هـم قلب وكـشـتـيم ولـي اون چـي؟ چـقـدر اون بــــــــــي خياله! لالالالا نــــخواب دنـــــيـا خـسـيـســه واســـــــه كــــم آدمـي خــــوب مـــي نويسه يكي لبهاش تو خوابم غرق خنده ست يكي پلكهاش تو خوابم خــيس خـــــــــيسه لالالالا نــــخواب عــــــاشق يه سيبه هـمـيـشـه سـرخ و تـــــــب دار و غــــريبه تا اون بالاست رسيده ست اماتنهاست پـايـيـن هـــم كــــه بـيـفـتـه بــــي نـصـيـبـه لالالالا نــــخواب ايـــــنجا سيـــــاهي پــــــر امـــــــا تـــو تــــنگ قـصـه مـاهـي اوني كه مـاهـا رو بيـدار نگـه داشت الهــــي خـواب بـــــــاشه حـــــالا الهـــــــي لالالالا نــــخواب تا اون بـــــــخوابه بـشـيـن ايـنـقـدر كــــــه تـا خـورشيـد بـتابه زمـونــي كـــه يـقـيـن كـردم بيدار شد بـــــخواب بـــا يـــــاد عـكـسي كه تو قابـه لالالالا بــــخواب بـيـداره حــــــــــالا ديـــــگه بـــــايد بــــخــوابي پــــــس لالالا بـــــخواب ديگه تو مي توني بخوابي بـبـيـن خــــــــورشيد اومــــد بـالاي بــــالا لالالالا ايـــــنــــم بــــود ســــرنوشتم ايــــن از امـــــروزم و اين از گـــذشـته ام نمي خوابم تا تو بـرگـردي يــك روز مـــنم خـواب رو واسـه اون روز گــذاشتم |
دوست داشتم زیباترین گلها را از وسیع ترین دشتها بچینم و انرا همراه با رایحه خوشبوترین گلها را در برگی از شقایق بچینم و نثارت کنم ولی افسوس و خدا را افسوس که بجز محبتی که در قلبم دارم هدیه دیگری نیست. با اشک دیدگانم،با خون رگهایم یک دسته گل می سازم و آنرا همراه با گرمترین سلامها تقدیم به شما می کنم . امید وارم آنرا در گلخانه کوچک و مهربان قلب خود جا دهی . امیدوارم



